عکس های دیدار آمریکایی های زندانی در ایران را با مادرانشان در هتل استقلال می دیدم. دلم می خواست تمام عصبانیت هام رو از رتبه ی ارشد و دعوا با مامانم رو سر کامپیوترم خالی کنم (زورم به این یکی که می رسه دیگه...)
به اون خدا می گم اگه نمی بینی واست توضیح بدم: ببین خدا جون سهراب رو به گلوله بستند،مادرش رو چندین روز دووندند؛ مادرای اسرای مشکوک به جاسوسی رو آوردند تا بچه هاشون رو ببینند. جسد خرد شده ی محسن رو واسه ی پدرش فرستادند، (به قول خودشون) جاسوس فرانسه رو فرستادند بره خونش. سینه ی ندا رو شکافتند، انگلیسی های وارد شده به حریم ایران رو با کت و شلوار هاکوپیان فرستادند خونه هاشون...
آه که دلم برای مادرای چله نشینه دم اوین خونه...
|
+| نوشته شده توسط
راضیه در یکم خرداد 1389
|